تبليغاتX
صهبای رضوان - سلام بر حسین

صهبای رضوان

بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را ........ و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

 


 

  اهداف قيام حسيني
   
  درس اصلی قیام امام حسین(ع)
به امام حسين (عليه‏السلام) مى‏گفتند: شما در مدينه و در مكه، محترم هستيد و در يمن، آن همه شيعه هست؛ يك گوشه برويد كه با يزيد هم كارى نداشته باشيد، يزيد هم با شما كارى نداشته باشد! اين همه مريد، اين همه شيعيان؛ زندگى بكنيد، عبادت و تبليغ كنيد! چرا قيام كرديد؟ قضيه چيست؟
كسانى كه گفته‏اند «هدف، حكومت بود»، يا «هدف، شهادت بود»، ميان هدف و نتيجه، خلط كرده‏اند؛ نخير، هدف، اينها نبود. امام حسين (عليه‏السّلام)، هدف ديگرى داشت؛ منتها رسيدن به آن هدف ديگر، حركتى را مى‏طلبيد كه اين حركت، يكى از دو نتيجه را داشت: حكومت، يا شهادت. البته حضرت براى هر دو هم آمادگى داشت؛ هم مقدمات حكومت را آماده كرد و مى‏كرد؛ هم مقدمات شهادت را آماده كرد و مى‏كرد. هم براى اين توطين نفس مى‏كرد، هم براى آن. هركدام هم مى‏شد، درست بود، ايرادى نداشت؛ اما هيچ‏كدام، هدف نبود، دو نتيجه بود. هدف، چيز ديگرى است.

هدف چيست؟
هدف آن بزرگوار، عبارت بود از انجام دادن يك واجب عظيم از واجبات دين، كه آن واجب عظيم را هيچ‏كس قبل از امام حسين - حتّى خود پيغمبر - انجام نداده بود؛ نه پيغمبر اين واجب را انجام داده بود، نه اميرالمؤمنين، نه امام حسن مجتبى!
واجبى بود كه در بناى كلى نظام فكرى و ارزشى و عملى اسلام، جاى مهمى دارد. با وجود اين‏كه اين واجب، خيلى مهم و خيلى اساسى است، تا زمان امام حسين، به اين واجب عمل نشده بود - عرض مى‏كنم كه چرا عمل نشده بود - امام حسين بايد اين واجب را عمل مى‏كرد، تا درسى براى همه‏ى تاريخ باشد؛ مثل اين‏كه پيغمبر حكومت تشكيل داد، تشكيل حكومت، درسى براى همه‏ى تاريخ اسلام شد؛ فقط حكمش را نياوردند. يا پيغمبر، جهاد فى‏سبيل‏اللَّه كرد، اين درسى براى همه‏ى تاريخ مسلمين و تاريخ بشر - تا ابد - شد. اين واجب هم بايد به وسيله‏ى امام حسين (عليه‏السّلام) انجام مى‏گرفت، تا درسى عملى براى مسلمانها و براى طول تاريخ باشد.

 

محرم

دريا صدا زد اي لبت عطشان، من آبم            آبي بنوش اي آتشت کرده کبابم

عباس گفت اي آب حاشا کز تو نوشم            آيد صداي ناله‎ي اصغر به گوشم

دريا صدا زد ساقي عطشان که ديده؟!           اي بحر را هم داده آب از اشک ديده

عباس گفت اي آب آتش شو به کامم            پيداست در تو عکس لب‎هاي امامم

دريا صدا زد تا کني ياريّ عترت                     از من دهاني تَر کن اي درياي غيرت

عباس گفت از تشنگان شرمنده هستم         آخر نگاه فاطمه باشد به دستم

دريا صدا زد تو همه هستِ حسيني              نيرو بگير از من که خود دستِ حسيني

عباس گفتا اوست مولا، من غلامم                بي او بُوَد آب روان آتش به کامم

دريا صدا زد اي زده آتش به هستم                من چون تو بر داغ لب تو تشنه هستم

عباس گفتا تشنه‎تر از تو رباب است             در سينه‎اش آتش به جاي شير ناب است

دريا صدا زد گر نمي‎نوشي ز من آب              آب از چه همره مي‎بري با اين تب و تاب

عباس گفتا وعده دادم بر سکينه                   تا آب آرم بهر گل‎هاي مدينه

دريا صدا زد اي همه ايثار و صبرت                 زيبد که تا محشر بگردم دور قبرت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 15:52  توسط رضوان  |