تبليغاتX
صهبای رضوان - دیوانگی هم عالمی دارد ، اونم این جوری .

صهبای رضوان

بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را ........ و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

از يك ديوونه ميپرسن چرا ديوونه شد ي؟

 ميگه : من يه زني گرفتم كه يه دختره 18 ساله داشت، دختر زنم با بابام ازدواج كرد،

در نتيجه، زن من، مادرزن پدرشوهرش شد،

از طرفي دختر زن من كه زن بابام بود، پسري به دنيا آورد كه ميشد

برادر من و نوه ي زنم،پس نوه ي منم ميشد، در نتيجه من پدربزرگ برادرناتني خودم بودم،

چند روز بعد زن من پسر ي به دنيا آورد كه زن پدرم، خواهر ناتني پسرم و مادربزرگ اوشد،در نتيجه پسرم، برادر مادربزرگ خودش بود، از طرفي چون مادر فعلي من يعني دختر زنم،

خواهر پسرم بود، در نتيجه من خواهرزاده ي پسرم بودم!!

حالا اگه شما جای من بودی دیوونه نمی شدی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:52  توسط رضوان  |