سلام و عرض ارادت .
تو کامنت های وبلاگ بوی باران ، عطر خاک به یه شعر زیبا بر خوردم که حیف دونستم شما رو از خوندنش و حظ و بهرش محروم کنم لذا با اجازه ی شاعر و نویسنده ی این شعر :
ز فرط گريه باران مي چکد از دستم اين شب ها
يکي دستم بگيرد ، مست مست مستم اين شب ها
غزل مي خوانم و سجاده ام پر مي کشد با من
نمي خوابند يک شب عرشيان از دستم اين شب ها
خدا را شکر سوزي هست ، آهي هست ، اشکي هست
همين که قطره اشکي هست يعني هستم اين شب ها
به جاي خون به رگ هايم کبوتر مي پرد تا صبح
تشهد نامه مي بندد به بال دستم اين شب ها
دلي برداشتم با تکه ابري از نگاه خود
به پابوس قيامت بار خود را بستم اين شب ها
![]()
![]()
![]()
هر کی بعد از خوندن این شعر برام دعا نکنه ، دعا میکنم کچل شه .

