این شعر زیبا تقدیم به همه ی شما .
میتوان از آب و نان، وز جان خود حتی گذشت
ممكن اما نیست مجنون بود و از لیلا گذشت
عاشقان را خرقهای پوشیدنی جز چشم نیست
یا ز خیر عشق، یا میباید از دنیا گذشت
در غمت ـ ای دوست ـ كافر هم نبیند روز حشر
آنچه در یك چشم بنهادن به هم بر ما گذشت
سخت میگیرد به حال خلق از بس زندگی
برنمیگردد به دنیا هركه از دنیا گذشت
كشتی دریای غمها نیست جز آشفتگی
موج باید بود تا بتوان از این دریا گذشت

یکی از پیام های مطلب قبلی وبلاگم جمله ی بسیار زیبای زیر بود که انگار از زبون خودم نوشته شده بود .
دم دکتر شریعتی گرم که حرف دلم و زد و تشکر از وبلاگ ستاره های شب من .

بگذار هر كجا تنفر است بذر عشق بكارم
هر كجا آزادگي هست ببخشايم
و هر كجا غم هست شادي نثار كنم
الهي ! توفيقم ده كه بيش از طلب همدلي ، همدلي كنم
بيش از آنكه دوستم بدارند دوست بدارم
زيرا در عطا كردن است كه ستوده مي شويم
و در بخشيدن است كه بخشيده مي شويم
دكتر شريعتي



