تبليغاتX
صهبای رضوان

صهبای رضوان

بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را ... و تا افق برسانیم دست سبز دعا را

عرض سلام و ارادت خدمت دوستان و همراهان

دوست دارم نظرتون رو در مورد این جمله بدونم. ممنون میشم کمی فکر کنید و تامل داشته باشید.

راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.

آنتونی رابینز

 

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 12:3 توسط رضوان| |

 

كوچه تاريك

زير باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقي مقابلم رخ داد

 وسط كوچه ناگهان ديدم
زن همسايه بر زمين افتاد

 سيب‌ها روي خاك غلطيدند
چادرش در ميان گرد و غبار

 قبلا اين صحنه را... نمي‌دانم
در من انگار مي‌شود تكرار

 آه سردي كشيد، حس كردم
كوچه آتش گرفت از اين آه

و سراسيمه گريه در گريه
پسر كوچكش رسيد از راه

 گفت: آرام باش! چيزي نيست
به گمانم فقط كمي كمرم...

 دست من را بگير، گريه نكن
مرد گريه نمي كند پسرم

 چادرش را تكاند، با سختي
يا علي گفت و از زمين پا شد

 پيش چشمان بي تفاوت ما
ناله‌هايش فقط تماشا شد

 صبح فردا به مادرم گفتم
گوش كن! اين صداي روضه‌ي كيست

 طرف كوچه رفتم و ديدم
در و ديوار خانه‌اي مشكي است

 ****

با خودم فكر مي‌كنم حالا
كوچه ما چقدر تاريك است

 گريه، مادر، دوشنبه، در، كوچه
راستي! فاطميه نزديك است

.

سيد حميد رضا برقعي

 

نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 16:1 توسط رضوان| |

سلام و عرض ارادت

امیدوارم این ۱۱ روزی که از سال جدید رو گذروندید بهتون خوش گذشته باشه.

ما هم در حال پشت سر گذاشتن غروب هفدهمین روز حضورمون تو مدینه هستیم.

جاتون خالی امروز (جمعه) از صبح رفتیم مسجد شیعیان و مشغول ضبط برنامه هامون میون نخلستونهای اونجا شدیم که وقف امام حسنه.

وقت اذان رفتیم برا شنیدن خطبه های نمازجمعه و بلافاصله نماز و جاتون خالی همونجا میون نخل ها ناهارمونم خوردیم.

تو مسجد شیعیان همیشه بعد از نماز ظهر تو مجمع های بزرگ به اندازه سه چهار نفر غذا میریزن و بعدشم بسم الله.

اونجا میون شیعیان مدینه اصلا احساس دلتنگی نمی کنید .

واقعیت اینکه هر وقت دلمون میگیره ناخودآگاه راهی اونجا میشیم

آرزو میکنم به همین زودیا شما هم مسافر این سرزمین بشید . آمین.

و جاتون خالی بود مسجد شجره

جایی که به جز تیکه پارچه هایی کم قیمت هیچ چیز دیگه ای در اختیار ندارید و اونجاست که فرودگاه پرواز به سمت خونه ی معبوده.

(البته ما چون برا ضبط برنامه رفته بودیم با لباس رفتیم اما بقیه با لباس احرام اونجا بودن)

 

نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت 18:39 توسط رضوان| |

عرض سلام و ارادت

امروز هشتمین روزیه که با همراهی تیم اعزامی از صدا و سیما، تو مدینه مستقر هستیم

 توفیق دست داد تا راس ساعت هشت و چهل و چهار دقیقه به وقت ایران ، سال تحویل رو کنار مضجع سبز و باصفای پیامبر مهر و مهربانی و رحمت باشم.

برا هر کی که عقلم قد میداد طلب خیر کردم و دعا کردم براش، حتی شما.

هر کی هم دوست داره به نیابت از طرفش دو رکعت نماز تو مسجد نبوی و یا تو روضه رضوان بخونم و همچین خوش به حالش بشه، کامنت بذاره تا به نامش این کار رو انجام بدم.

به یادتون هستم شدیییییید، به مدت مدیییییید.

 

نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 12:28 توسط رضوان| |


مورچه و حضرت سلیمان (ع)

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد       عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود.

از او پرسید: که چرا این همه سختی را متحمل می شود؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته است اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام دهی.

مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم.

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد. (کنز العمال، ج2، ص72)

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت 9:36 توسط رضوان| |

خداكند دل من در انتظار تو باشد

درون كلبه قلبم هميشه جاي تو باشد

مرا نسيم نگاهت به باغ آينه ها برد

خوشا كبوترعشقي كه در هواي تو باشد

قنوت سبز نمازم به التماس درآمد

چه مي شود كه مرا سهمي از دعاي تو باش

نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 10:32 توسط رضوان| |

شرمنده ام و عذرخواه بابت تاخیر.ایام امتحانات بود و بعدش بلافاصله یه ماموریت سه چهار روزه.

بالاخره پس از گذران سه ترم نوبت به پایان نامه رسید.

خداییش خیلی زود گذشت و اصلا هیچی از دوران ارشد نفهمیدم . انگار نه انگار که دانشجو بودم اصلا.

خدا برکت بده به شب و صبح قبل از امتحان.و اما چون این ترم باید برم سراغ پایان نامه مطلب این سری رو با این موضوع مینویسم .

امیدوارم که خوشتون بیاد.


یک روز آفتابی، خرگوش بیرون از لانه اش غرق در تایپ بود. در همین حین، روباهی او را دید.
روباه: خرگوش به چه مشغولی؟
خرگوش: پایان نامه می‌نویسم.
روباه: جالبه، موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره.
روباه: احمقانه است، همه می‌دونند که خرگوش نمیتونه،روباه و بخوره.
خرگوش: مطمئن باش که می تونه.من می تونم اینو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شده و به نوشتن خود مشغول شد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.
گرگ : خرگوش چی می‌نویسی؟
خرگوش: دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: البته که چاپ می کنم. می تونم امکانش و بهت ثابت کنم.
گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند و باز خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد


......................
و اما در لانه ی خرگوش ...............


در گوشه ای از لانه ی خرگوش، پوست و استخوان روباه و در سوی دیگر مو و استخوان گرگ ریخته بود
و در وسط لانه، شیر قوی پیکری دهان خود را تمیز می کرد.


نتیجه
:
مهم نیست موضوع پایان نامه شما چیست!؟
اهمیتی ندارد که اطلاعات به درد بخوری در پایان نامه‌ گردآورده اید یا نه.
مسئله ی اساسی پایان نامه این است
:
استاد راهنمای شما کیست؟!؟

نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 14:29 توسط رضوان| |

 

به روايت افسانه‌ها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد.

او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبي و ديگر شرارت‌ها بود.
ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مي‌رسيد، بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟

شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي ا‌ست

آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟

شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بي‌اثر مي‌شوند، فقط با اين وسيله مي‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، مي‌توانم با او هر آنچه مي‌خواهم بكنم..

من اين وسيله را در مورد تمامي انسان‌ها به كار برده‌ام. به همين دليل اين قدر كهنه است.

قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى‏ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏ ( سوره زمر آيه 53 )

بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف (و ستم) كرده‏ايد! از رحمت خداوند مأيوس نشويد، همانا خداوند همه‏ى گناهان را مى‏بخشد، زيرا كه او بسيار آمرزنده و مهربان است.»

 

نوشته شده در سه شنبه 6 دی1390ساعت 10:18 توسط رضوان| |

مطلب زیر رو بعنوان یه پروژه درسی برای استاد درس مدیریت توسعه و تحول سازمانی آماده کردم که بدم نیومد شما هم بخونید و بهره ببرید و زوایای مختلف قیام سرسلسله شیداییان عاشق رو نظاره کنید .
************************************

درس های مدیریتی از واقعه ی عاشورا  :
 
1-    برخی ویژگی های امام حسین (ع) بعنوان رهبر:
1 . ایمان صحیح و قوی    2 . اعتماد به نفس     3 . جرات انتقاد از خود و حق پذیری     4 . قضاوت صحیح             5 . خوشرویی و توانایی ایجاد روابط اجتماعی
6 . قدرت تدبیر و برنامه ریزی    7 . ایثارگری و از خودگذشتگی   8 . انعطاف پذیری و مهلت دادن برای جبران لغزش    9 . فعال و خستگی ناپذیر بودن
2-    یکی از اقدامات امام در برنامه ریزی ، بررسی و پیش بینی منابع انسانی و امکانات مادی و همچنین تطبیق آن با واقعیت های اجرای برنامه(جنگ) است . (صحبت با اصحاب و یاران در شب عاشورا و اتمام حجت با ایشان)
3-     بسیج و سازماندهی امکانات موجود (منابع مادی ) و نیروی انسانی شایسته و کارآمد توسط امام برای مبارزه با دشمن .
حضرت امام حسین (ع) در ابتدای حرکت خود، دوازده پرچم را برافراشت و هر پرچم را به دست یک نفر از اصحاب داد تا یک پرچم باقی ماند . لذا بعضی گفتند این را به ما بسپارید . حضرت در پاسخ آنان فرمود: خداوند به شما جزای خیر بدهد، صاحب این پرچم خواهد آمد . پس از چندین روز، به دنبال فراخوانی حضرت (ع) جناب حبیب بن مظاهر به حضور رسید و حضرت (ع) نیز پرچم باقی مانده را به دست ایشان سپرد . همچنین در روز عاشورا امام (ع) پس از ایراد خطبه برای یارانش صفوف لشکر خویش را که بنا به مشهور، 72 تن بودند، منظم نمود . فرماندهی میمنه سپاه را به زهیر بن قیس و میسره را به حبیب بن مظاهر و خود و برادرش ابوالفضل (ع) فرماندهی قلب سپاه را به عهده گرفتند .
4-    ایجاد هماهنگی بین بخش های مختلف .
امام حسین (ع) در ابتدا با طولانی کردن مسیر حرکت و افزایش توقف گاه ها، سعی در ایجاد هماهنگی برون سازمانی و اطلاع رسانی داشت . علاوه بر آن در روز عاشورا برای هدایت مؤثر سپاه خویش، نقطه ای مرتفع را در میدان عملیات، به عنوان مرکز فرماندهی قرار داده بود; که مشاهده عملیات، هدایت نیروها و حتی حملاتش از آنجا ممکن بود; زیرا هم به یگان های صفی (عملیات کننده) و هم یگان های ستادی (پشتیبانی کننده) یعنی خیام نزدیک بود .
5-    شناسایی و استفاده از ابزار قوی تر برای اجرای بهتر ماموریت، یکی از تدابیر مدیریتی است که حضرت (ع) بارها از آن سود جسته است .
در روز عاشورا حضرت برای ایراد خطبه، جهت آگاهی اذهان عمومی سپاهیان دشمن، دستور دادند که شتری بیاورند . از اسب خود پیاده و سوار شتر شد تا در دید مخاطبین قرار گیرد و صدایش به همه برسد .
6-    کارکرد مدیریتی یا «کنترل و نظارت » برای شناسایی برنامه ها و چگونگی اجرای آنها جهت حصول مؤثر هدف هاست از این رو مدیران بایستی سعی در کشف نارسایی ها و موانع موجود بر سر راه رشد استعدادهای نیروهای انسانی و پیشرفت برنامه داشته باشند .
در شب عاشورا نیز امام حسین (ع) از محیط خیمه ها بیرون رفت تا نزدیکی لشکر دشمن . نافع بن هلال (یکی از یاران آن حضرت (ع) بود) از امام (ع) سؤال کرد که دلیل نزدیک شدنش به لشکر دشمن در این وقت شب چه بوده است؟ امام (ع) در پاسخ فرمود: آمده ام تا پستی و بلندی اطراف خیمه ها را بررسی کنم که مبادا برای دشمن، مخفی گاهی باشد و از آنجا برای حمله خود یا دفع حمله شما استفاده کند .
7-    اصل آگاهی بخشی به یاران ، نسبت به اهداف مبارزه و قیام، توسط رهبر قیام .
از این رو امام حسین (ع) از ابتدای حرکت خویش در هر فرصتی نسبت به آگاه کردن اذهان عمومی به ویژه کسانی که قصد همراهی او را داشتند، اقدام می نمودند . در شب عاشورا نیز پس از ایراد خطبه ای مفصل یاران خود را نسبت به ماندن و رفتن از میدان عملیات در روز عاشورا آزاد گذاشت، زیرا امام (ع) برای تحقق حماسه مقدس عاشورا تاکید داشت که یاران زیر پرچم با بصیرت عمل کنند و هر کدام از آنها چنانچه با انگیزه های دیگر آمده اند، پالایش شوند .
8-    فراهم آوردن شرایط روحی و روانی مناسب برای اجرای عملیات و فعالیت در سازمان
از این رو امام (ع) نه تنها به بازسازی و تعالی مستمر روح و فکر یاران خویش پرداخت تا در مناسب ترین شرایط روحی به مجاهدت بپردازند بلکه می کوشیدند بر روح و روان دشمن نیز تاثیر بگذارد تا اگر هنوز در کسی استعداد و امکان برگشت وجود دارد، باز گردد .
حر (یکی از فرماندهان برجسته سپاه دشمن) از کسانی است که خصایل انسانی و کرامت در سپاه امام حسین (ع) او را بیدار و به وجد آورده و با خود گفت: خودم را در میان بهشت و دوزخ می بینم، اما من بر بهشت چیزی را بر نمی گزینم; هر چند پیکرم پاره پاره شود و مرا در آتش بسوزانند . لذا خود را از دوزخ (سپاه یزید) رها و به سپاه امام حسین (ع) رسانید و در رکاب آن حضرت جنگید تا به شهادت نائل آمد . این فراز انسانی از الگوی رهبری امام حسین (ع) که حتی توانست نیروی انسانی دشمن را جذب و وادار به فداکاری نماید، برای مدیران و رهبران، مایه درس و عبرت است .
9-    یکی دیگر از برجستگی های رهبری عاشورا، دادن اختیار و تفویض آن به نیروهای عمل کننده است .
در روز عاشورا حر نزد امام (ع) آمد و گفت: اگر سوار بر اسب باشم، بهتر توان جنگاوری خواهم داشت تا پیاده باشم . امام (ع) نیز فرمود: «هرگونه می پسندی عمل کن » . همان طور که ملاحظه می کنید، آزادی و اختیار نیروهای انسانی موجب تلاش و مجاهدت های بیشتر در سازمان می گردد .
10-                    یکی از اصول مهم رهبری نهضت کربلا اصل انگیزش بود .
از این رو امام (ع) در روز عاشورا پس از نماز صبح رو به سوی یارانش نموده، برای ایجاد آمادگی روانی کامل آنان چنین فرمود:
ای بزرگ زادگان، صبر و شکیبایی به خرج دهید که مرگ چیزی جز یک پل نیست که شما را از سختی و رنج عبور داده، به بهشت پهناور و نعمت های همیشگی آن می رساند چه کسی است که نخواهد از یک زندان به قصری باشکوه انتقال یابد . همین مرگ برای دشمنان شما مانند آن است که از کاخی به زندان و شکنجه گاه منتقل گردد .
نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 15:36 توسط رضوان| |

 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
 

 

 
   
 

 

گودال قتلگاه، پر از بوي سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود
سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!
مولا نوشته بود : بيا اي حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود
مولا نوشته بود : بيا، دير مي شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود
مكتوب مي رسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود
اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش « امن يجيب» بود

 

و کربلا منتظر است تا خون حسین(ع) خاکش را جاودانه کند

حسين (ع) سرچشمه خورشيد است ... و بدان كه سينه تو نيز

آسماني لايتناهي است، باقلبي كه در آن چشمه خورشيد

مي جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن:

حسين ، حسين ، حسين ...

 

سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني


 

yahoseyn-01.jpg

كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
و چه زيبا گفته اند.
براي من و تو هم سرزميني است بسان كربلا كه بايد در عاشوراي خود فدايي حق و حقيقت زمان خويش باشيم و چه زيبا حسين ابن علي
(عليه السلام)
در عاشورا و كربلاي خود، كه سرآغازي براي ظهور عدالت علوي بود، راه هدايت به سوي كربلاها و عاشوراهاي زمان را به ما نشان داد.
...و اينك من تو بايد كربلا و عاشوراي خود را بشناسيم.
آن زمان و مكاني كه بايد كشته حق و حقيقت شويم و خوشا به حال آنان كه كربلا و عاشوراي خود را يافتند.
و من درمانده در كوچه‌ پس كوچه‌ها و كوره راههاي دنياي فاني، بي اذن و كمك و ياري منتقم خون حسين
(عليه السلام)
، به خطا خواهم رفت و شايد...
و شايد در لشكر يزيديان باشم و خود ندانم.
پس اي آن كسي كه هر صبح و شام بر مصائب جدت حسين
(عليه السلام) مي‌گريي... تو را قسم به خون خدا، مرا درياب.

 

نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1390ساعت 9:17 توسط رضوان| |

Design By : Night Melody