صهبای رضوان
بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را ... و تا افق برسانیم دست سبز دعا را
دوست دارم نظرتون رو در مورد این جمله بدونم. ممنون میشم کمی فکر کنید و تامل داشته باشید.
راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.
آنتونی رابینز
.jpg)
كوچه تاريك
زير باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقي مقابلم رخ داد
وسط كوچه ناگهان ديدم
زن همسايه بر زمين افتاد
سيبها روي خاك غلطيدند
چادرش در ميان گرد و غبار
قبلا اين صحنه را... نميدانم
در من انگار ميشود تكرار
آه سردي كشيد، حس كردم
كوچه آتش گرفت از اين آه
و سراسيمه گريه در گريه
پسر كوچكش رسيد از راه
گفت: آرام باش! چيزي نيست
به گمانم فقط كمي كمرم...
دست من را بگير، گريه نكن
مرد گريه نمي كند پسرم
چادرش را تكاند، با سختي
يا علي گفت و از زمين پا شد
پيش چشمان بي تفاوت ما
نالههايش فقط تماشا شد
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش كن! اين صداي روضهي كيست
طرف كوچه رفتم و ديدم
در و ديوار خانهاي مشكي است
****
با خودم فكر ميكنم حالا
كوچه ما چقدر تاريك است
گريه، مادر، دوشنبه، در، كوچه
راستي! فاطميه نزديك است
.
سيد حميد رضا برقعي

امیدوارم این ۱۱ روزی که از سال جدید رو گذروندید بهتون خوش گذشته باشه.
ما هم در حال پشت سر گذاشتن غروب هفدهمین روز حضورمون تو مدینه هستیم.
جاتون خالی امروز (جمعه) از صبح رفتیم مسجد شیعیان و مشغول ضبط برنامه هامون میون نخلستونهای اونجا شدیم که وقف امام حسنه.
وقت اذان رفتیم برا شنیدن خطبه های نمازجمعه و بلافاصله نماز و جاتون خالی همونجا میون نخل ها ناهارمونم خوردیم.
تو مسجد شیعیان همیشه بعد از نماز ظهر تو مجمع های بزرگ به اندازه سه چهار نفر غذا میریزن و بعدشم بسم الله.
اونجا میون شیعیان مدینه اصلا احساس دلتنگی نمی کنید .
واقعیت اینکه هر وقت دلمون میگیره ناخودآگاه راهی اونجا میشیم
آرزو میکنم به همین زودیا شما هم مسافر این سرزمین بشید . آمین.


و جاتون خالی بود مسجد شجره
جایی که به جز تیکه پارچه هایی کم قیمت هیچ چیز دیگه ای در اختیار ندارید و اونجاست که فرودگاه پرواز به سمت خونه ی معبوده.
(البته ما چون برا ضبط برنامه رفته بودیم با لباس رفتیم اما بقیه با لباس احرام اونجا بودن)

امروز هشتمین روزیه که با همراهی تیم اعزامی از صدا و سیما، تو مدینه مستقر هستیم
توفیق دست داد تا راس ساعت هشت و چهل و چهار دقیقه به وقت ایران ، سال تحویل رو کنار مضجع سبز و باصفای پیامبر مهر و مهربانی و رحمت باشم.
برا هر کی که عقلم قد میداد طلب خیر کردم و دعا کردم براش، حتی شما.
هر کی هم دوست داره به نیابت از طرفش دو رکعت نماز تو مسجد نبوی و یا تو روضه رضوان بخونم و همچین خوش به حالش بشه، کامنت بذاره تا به نامش این کار رو انجام بدم.
به یادتون هستم شدیییییید، به مدت مدیییییید.





در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود.
از او پرسید: که چرا این همه سختی را متحمل می شود؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته است اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام دهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم.
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد. (کنز العمال، ج2، ص72)
خداكند دل من در انتظار تو باشد
درون كلبه قلبم هميشه جاي تو باشد
مرا نسيم نگاهت به باغ آينه ها برد
خوشا كبوترعشقي كه در هواي تو باشد
قنوت سبز نمازم به التماس درآمد
چه مي شود كه مرا سهمي از دعاي تو باش
شرمنده ام و عذرخواه بابت تاخیر.ایام امتحانات بود و بعدش بلافاصله یه ماموریت سه چهار روزه.
بالاخره پس از گذران سه ترم نوبت به پایان نامه رسید.
خداییش خیلی زود گذشت و اصلا هیچی از دوران ارشد نفهمیدم . انگار نه انگار که دانشجو بودم اصلا.
خدا برکت بده به شب و صبح قبل از امتحان.و اما چون این ترم باید برم سراغ پایان نامه مطلب این سری رو با این موضوع مینویسم .
امیدوارم که خوشتون بیاد.
یک
روز آفتابی، خرگوش بیرون از لانه اش غرق در تایپ بود. در همین حین، روباهی او را
دید.
روباه: خرگوش به چه مشغولی؟
خرگوش: پایان نامه مینویسم.
روباه: جالبه، موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو
بخوره.
روباه: احمقانه است، همه میدونند که خرگوش نمیتونه،روباه و
بخوره.
خرگوش: مطمئن باش که می تونه.من می تونم اینو بهت ثابت کنم،
دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی
خرگوش به تنهایی از لانه خارج شده و به نوشتن خود مشغول شد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد میشد.
گرگ : خرگوش چی مینویسی؟
خرگوش: دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ
رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: البته که چاپ می کنم. می تونم امکانش و بهت ثابت کنم.
گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند و باز خرگوش پس از مدتی به
تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد
...................... و اما در لانه ی خرگوش ...............
در گوشه ای از لانه ی خرگوش، پوست و استخوان روباه و در سوی
دیگر مو و استخوان گرگ ریخته بود
و در وسط لانه، شیر قوی پیکری دهان خود را تمیز می کرد.
نتیجه:
مهم نیست موضوع پایان نامه شما چیست!؟
اهمیتی ندارد که اطلاعات به درد بخوری در پایان نامه
گردآورده اید یا نه.
مسئله ی اساسی پایان نامه این است: استاد راهنمای شما کیست؟!؟
او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرتطلبي و ديگر شرارتها بود.
ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر ميرسيد، بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟
شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي است
آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟
شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بياثر ميشوند، فقط با اين وسيله ميتوانم در قلب انسانها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، ميتوانم با او هر آنچه ميخواهم بكنم..
من اين وسيله را در مورد تمامي انسانها به كار بردهام. به همين دليل اين قدر كهنه است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قُلْ يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ( سوره زمر آيه 53 )
بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف (و ستم) كردهايد! از رحمت خداوند مأيوس نشويد، همانا خداوند همهى گناهان را مىبخشد، زيرا كه او بسيار آمرزنده و مهربان است.»
|
| Design By : Night Melody |





